نوشته شده توسط ابوالفضل هاشمی در یکشنبه 6 آذر1390 ساعت 10:27 موضوع | لینک ثابت
مغايرتهای زمان ما
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر
اما زمان کمتر
مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت
تشخيص کمتر داريم
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می
کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از
خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می
کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت
مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی
سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما
ديدگاه های باريکتر
بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان
از يک سوی خيابان به آن سو برويم
فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما
نه تعصب خود را
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر
به انجام مي رسانيم
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول
اخلاقی پايين تر
کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت
های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما
کيفيت کمتری داريم
اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های
پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد
بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای
خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است
در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين
کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد
زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را
بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه
نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد
عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج
کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين
امروز بنويسيم
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ
چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند
آخرين لحظه باشد
نوشته شده توسط زهرا اسدزاده در یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ساعت 11:21 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستان، اميدوارم همگي شاد و سالم باشيد. تا دو هفته ديگر بزرگترين رخداد فرهنگي كشور بار ديگر به جريان مي افتد و خيل مشتاقان كتاب و كتابخواني را به سمت خود مي كشاند. به زودي شما را كه مشتاقانه به اين جمع مي پيونديد مي بينم و از همين الان منتظر قدوم سبز شما خواهم بود. يادتان نرود نمايشگاه كتاب محل قرارهاي بسياري از عاشقان كتاب و كتابخواني است.
نوشته شده توسط ابوالفضل هاشمی در پنجشنبه 31 فروردین1391 ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت
سرکار خانم هاشم زاده
با سلام و آرزوی بهروزی برای همه
منم از این وضعیت پیش آمده متعجب هستم که چرا هیچکس به وبلاگ سری نمی زنه حتی از عید دیدنی و تبریک سال نو هم خبری نبود. احتمالا دید و بازدید های خانوادگی خیلی وقت همه رو گرفته. منم امیدوارم همه در سلامتی به سر ببرن .
از اینکه عازم سفر معنوی هستید خوشحالم . براتون بهترین ها رو در این سفر آرزو میکنم امیدوارم از این سفر بهره کامل رو ببرین و از اینکه اونجا به یاد ما هستین متشکرم
التماس دعا
نوشته شده توسط فرزانه فرجامی در سه شنبه 29 فروردین1391 ساعت 8:15 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستان مدتی است هیچ تحولی در وبلاگمون دیده نمی شه نمی دونم چرا ولی امیدوارم همگی خوب باشید راستش این حقیر عازم حج عمره هستم و از طریق وبلاگ از همه ی دوستان طلب عفو و بخشش دارم و امیدوارم در نمایشگاه امسال موفق باشید و جای ما رو خالی کنیدمن هم در دیار حق به یاد همه ی شما هستم
نوشته شده توسط اکرم هاشم زاده در دوشنبه 28 فروردین1391 ساعت 9:23 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط مجید احمدی در سه شنبه 8 فروردین1391 ساعت 12:53 موضوع | لینک ثابت
باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل سرمست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید
سال جدید رو به همه همکلاسی های عزیز تبریک میگم امیدوارم سال جدید سالی پر از برکت و شادی و سلامتی برای همه باشه
نوشته شده توسط فرزانه فرجامی در چهارشنبه 24 اسفند1390 ساعت 12:11 موضوع | لینک ثابت
کلمات ناب

---
نوشته شده توسط علیرضا مهرآبادی در دوشنبه 22 اسفند1390 ساعت 20:53 موضوع | لینک ثابت
اگر بازجویی خطا از صواب نیابی یکی همنشین چون کتاب
یکی همنشینی است پاکیزه دل نه بدخواه مردم نه پیمان گُسِل
نخواهد ز گیتی مگر کام تو نه هرگز به زشتی برد نام تو
ز کار جهانت دهد آگهی بیاموزدت راه و رسم مهی
بود سوی آزادگی رهنمون کند مرد را دید و دانش فزون
درون پر ز معنی زبان پر ز پند نیارد زیان و نخواهد گزند
بدو کشت دانش برآورده بر وز او جان گویا بوَد مایهور
به دانش گشاید زبان تو را برافروزد این پاکجان تو را
کتاب است آیینه روزگار که بینی در او رازها بیشمار
بگوید به تو از گذشته سخن شود نو از او رازهای کهن
کند آشکار آنچه باشد نهان سخن گوید و بسته دارد زبان
سخن گر چو جان است او چون تن است و گر جان چراغ است او روغن است
گشاید به دانا همه راز خویش ز نادان نهان دارد آواز خویش
پدیدار گردد از او خوب و زشت هویدا نکوطینت از بدسرشت
دهد از سخن جان و دل را فروغ همه راست گوید نگوید دروغ
چو خواهی بود با تو دمساز و یار نخواهیش گردد ز تو بر کنار
مر او را بخواه ار بخواهی رفیق که چون او نباشد رفیقی شفیق
نباشد رفیقی چو او مهربان همه سود آرد تو را بی زیان
روان دارد از تیرگیها به دور کشاند ورا تا به اقلیم نور
که آلودگی را بدان راه نیست در آن پرده جز جان آگاه نیست
خردمند گوید که در دفتر است ز هر کس هر آن چیز کو بهتر است
که تا بازماند یکی یادگار گزینان گیتی به هر روزگار
سخنهای نیکوگزین کردهاند به دفتر درون پاک گستردهاند
همی برخورد مردم از خوب و زشت ز تخمی که دانای پیشین بکشت
چنین همنشین گر به دست آوری نشاید که بگذاری و بگذری
بدیعالزمان فروزانفر - آبان 1319
باسلام خدمت همه دوستان و گرامیان
دوستان این شعر را در مورد کتاب دیدم و گفتم شاید شما نیز مانند من از آن لذت ببرید. ضمنا" با خواندن آن مطلبی به نظرم رسید که فکر کردم به پر بار کردن وبلاگ کمک میکند و ان این که بابی باز کنیم تحت عنوان :
کتاب خوب یا کتابهای خوبی را که به تازگی خو انده اید معرفی کنید تا دیگران هم با آنها آشنا شوند اگر موافق بودید نظرتان را اعلام کنید. برای شروع خودم 3 کتابی را که به تازگی خواندم را معرفی می کنم.1-مارکوی رومی نوشته میکا والتاری که به اتفاقات و شرح وقایع در زمان حضرت مسیح و مصلوب شدن این پیامبر و نیز نفد جامعه یهود آن زمان و دولت و فرهنگ حاکم بر روم باستان میپردازد. به نظرم داستان بسیار جالبی آمد.2-سو وشون نوشته خانم سیمین دانشور که حتما" معرف حضورتان هست .این کتاب هم بسیار جالب بود.داستان جالبی است که در عین روایت داستان مسایل اجتماعی و سیاسی ان زمان در ایران را با قدرت تمام به تصویر کشیده و بعضی از آدمها را به چالش میکشد.3- سرزمین کورها که فقط 25 صفحه می باشد وبسیار جالب و پر بار است . این کتاب نوشته H.G.Wells و ترجمه مصطفی امینی لاشانی هست و خواندن آن را به دوستان توصیه میکنم. البته میدانم که همه دوستان اهل مطالعه هستند و بنده فکر میکنم کتاب و کتابخوانی آنقدر با ارزش هست که من این جسارت را بکنم. پیروز و پایدار باشیدوسپاس.
نوشته شده توسط وجیهه غضنفری در جمعه 12 اسفند1390 ساعت 23:29 موضوع | لینک ثابت
سال ها از دوره اول کتابداری مشهد می گذرد. دوره های بعد و بعد هم رسیدند و رفتند و می بینیم که ورودی های مشهد در همه ادوار، در ادامه مسیر حرکت های خوبی داشته اند. از دوستان عزیز می خواهم دلایل موفقیت کتابداران مشهد را بی پرده بنویسید و بدون اینکه نامی از کسی یا کسانی بیاورید که چه کرده اند و به کجا رسیده اند بفرمائید چه کسانی و چگونه در این موفقیت سهیم بوده اند و به چه میزانی، در مقابل سهم دانشجویان در موفقیت را چگونه ارزیابی می کنید. 1. اساتید و نقش آنها 2. محیط دانشگاه 3. دانشجویان 4. کتابخانه مرکزی 5. و همه ابزارهای دیگر به نظر من این می تواند موضوع مناسبی برای یک تحقیق جامع و یا یک پایان نامه دانشگاهی باشد
نوشته شده توسط ابوالفضل هاشمی در چهارشنبه 10 اسفند1390 ساعت 10:54 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط ابوالفضل هاشمی در سه شنبه 9 اسفند1390 ساعت 11:32 موضوع | لینک ثابت
می خواهم بگویم . . . فقر همه جا سر می کشد . . . فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست . . . فقر ، چیزی را " نداشتن" است ، ولی ، آن چیز پول نیست . . . طلا و غذا نیست . . . فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند . . . فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد می کند . . . فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند . . . فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود . . . فقر ، همه جا سر می کشد . . . فقر ، شب را "بی غذا" سر کردن نیست . . . فقر ، روز را "بی اندیشه" سر کردن است
نوشته شده توسط ابوالفضل هاشمی در یکشنبه 30 بهمن1390 ساعت 17:16 موضوع | لینک ثابت
به گزارش خبرگزاری شبستان، کتاب نظام نامه جامع کتابخانه های مساجد کشور امروز با حضور سید محمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، محمدرضا رضایی، نماینده رییس جمهور در امر اقامه نماز، بهمن دری، معاون امور فرهنگی وزیر ارشاد و پدر شهید محمد جهان آرا رونمایی شد.
این کتاب در مراسم گردهمایی مسئولان و تقدیر از فعالان عرصه نماز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رونمایی شد.
در این کتاب که به همت دبیرخانه ستاد عالی کانون های فرهنگی
هنری مساجد منتشر شده است در 10 فصل وضعیت کتابخانه های مساجد کشور تشریح شده است.
حجت الاسلام حمیدرضا سلیمانی، مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و دبیر ستاد عالی کانون های فرهنگی هنری مساجد کشور در این مراسم با اشاره به اینکه که حدود 10 هزار کتابخانه باز و دارای مخزن در مساجد داریم از تلاش نویسندگان این اثر تقدیر و تشکر کرد.
کتاب نظام نامه جامع کتابحانه های مساجد کشور به همت ستاد عالی کانون های فرهنگی و هنری مساجد کشور و نگارش سیدابوالفضل هاشمی و دکتر عباس گیلوری در 10 فصل و 327 صفحه و در سه هزار نسخه به چاپ رسیده است.
گفتنی است، این نظام نامه برای مدت پنج سال طراحی شده است و پس از آن با ارزیابی عملکرد و فرآیند این نظام نامه، تغییراتی در آن ایجاد می شود.
نوشته شده توسط ابوالفضل هاشمی در یکشنبه 30 بهمن1390 ساعت 14:36 موضوع | لینک ثابت
مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک
تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد
هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی
مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب
مهره ها را برد
مرد حیران مانده بود که چکار کند. تصمیم گرفت که ماشینش
را همانجارها کند و برای خرید مهره چرخ برود
در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط
تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن
و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی
آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش
فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت:
«خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟
دیوانه لبخندی زد و گفت:من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!
نوشته شده توسط مجید احمدی در چهارشنبه 26 بهمن1390 ساعت 18:18 موضوع | لینک ثابت
چكيده
ايجاد كتابخانه باز در محل هايي كه امكان ايجاد كتابخانه استاندارد وجود ندارد، مي تواند به رشد و توسعه كتابخواني و به طبع آن توسعه فرهنگ اجتماعي جامعه منجر شود.
از محل هايي كه ظرفيت و امكان ايجاد اين كتابخانه ها را دارند، مساجد هستند كه با شرايط و اندازه هاي متفاوت در سرتاسر كشور اسلامي ايران پراكنده شده اند. در حال حاضر قريب به 95 هزار مكان مذهبي در كشور وجود دارد و در خوشبينانه ترين حالت مي توان نزديك به يكصد هزار كتابخانه باز را در كشور ايجاد و مورد بهره برداري قرار داد. بدين ترتيب در هر كوچه و خياباني مي توان كتابخانه ها را ديد و از آنها استفاده كرد. ستاد عالي مساجد در راستاي اين هدف در سال 87 تعداد 2000 كتابخانه باز را در مساجد ايجاد نموده است . اين فرايند در سال 88 نيز با ايجاد 2000 كتابخانه و پس از آن در هر سال ۱۰۰۰ کتابخانه ادامه یافت.
كليدواژه: كتابخانه هاي باز/ مسجد / ستاد عالي كانون هاي فرهنگي هنري مساجد كشور / كتابخانه هاي روستايي / كتابخانه هاي مساجد
نوشته شده توسط ابوالفضل هاشمی در چهارشنبه 19 بهمن1390 ساعت 15:21 موضوع | لینک ثابت
سلام به همکلاسی های عزیز
امیدوارم در ماههای آخر سال در تمام امور کاری و غیر کاری موفق باشید
آقای هاشمی خوشحالم که بعد از یک ماه غیبت حضور شما رو در وبلاگ می بینم .بهتون خسته نباشید و خدا قوت میگم . تقریبا همه ما با حجم زیاد کار در آخر سال مواجه هستیم ولی شما خیلی خیلی بیشتر از ما .واقعا داشتم نگران می شدم که کجا هستید البته من خودم هم خیلی درگیر بودم و نتونستم مطلب جدیدی پست کنم و از همه مهتر فیلم همایش رو برای دوستان بفرستم . ولی پیگیر وقایع وبلاگ بودم. خانم هاشم زاده با تمام مشکلاتی که اخیرا براشون پیش آمده بود خیلی همکاری کردن و زحمت تکثیر دی وی دی ها رو کشیدن که ازشون متشکرم . برای دوستانی که آدرس اونها رو داشتم فیلم رو پست کردم از جمله آقای هاشمی ، خانم شریفی و خانم کریمی . خانم اسد زاده آدرس پستی تون رو نداشتم لطفا برام بفرستین تا بتونم فیلم رو تقدیم کنم. دوستان دیگر هم در صورت تمایل اعلام کنن فیلم رو ارسال خواهم کرد. من با دوستان مشهدی هم تماس گرفتم و مقداری هم زحمتش رو به آقای شاهین فر میدیم که فیلم رو به دست اونها برسونن و از آقای هاشمی هم میخوام این نقش رو در تهران داشته باشن و پایتخت رو تحت پوشش قرار بدن.
به آقای احمدی هم فیلم رو از طریق پست دست به دست رسوندیم .
برای همه آرزوی موفقیت و شادکامی دارم
نوشته شده توسط فرزانه فرجامی در سه شنبه 18 بهمن1390 ساعت 7:55 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستان خوب، دوستان قدیم و قدیمی تر، به همه آنهایی که با من بودند و هستند. سلام به همه خوبی ها و سلام به خوب هایی که خوبی ها را می آفرینند.
بیش از یک ماه است که غیبت دارم، البته غیبت موجه. در این مدت از فشار کاری زیاد نتوانستم مطلب بزنم اما هر از چند گاهی به وبلاگ سر می زدم و مطالب بسیار ارزشمندتان را می خواندم. شاهدم می تواند علیرضا مهرآبادی باشد که می خواستم یک اس ام اس شخصی بهشون بزنم، اما نزدم که نزدم. می خواستم یک شماره بهشون بدم اما با تاخیر و شرمندگی توانستم فردای آن روز تقدیمشون کنم. البته این ها دلیل نمی شود، می دانم. چشم. حالا چرا دعوا می کنید بعد از این می آیم و جبران می کنم.
فرانسوا ولتر معتقد است که: برگهای کتاب به منزله بالهايی هستند که روح ما را به عالم نور و روشنايی پرواز میدهند. راستش من در این مدت فقط برگ بازی می کردم با برگ کتاب هایی که مرا به آرامش می رساندند، به نور، به روشنایی. البته من فقط برگ بازی می کردم. سوءتفاهم نشه، نه انزوا گزیده بودم و مثل فردین کولائیان در خود تنیده بودم تا منویات کافکا و ... را بخوانم و حالی پیدا کنم و نه زیاد اهل کتاب خواندن هستم!!!! من فقط در اداره کار می کردم در این مدت هشت هزار عنوان کتاب دانشگاهی و آموزشی آمده بود که باید با همکاران برای خرید بررسی می کردیم و بالاخره از میان آنها هفتصد عنوان را انتخاب نمودیم که برای کتابخانه های مساجد تهیه شود.
و اما شما دوستان عزیز؛ مجید جان از این که همیشه با ما هستی ازت ممنونم، از اینکه نمی خوای ما رو رها کنی به حال خودمون باشیم هم ازت ممنونم و شنیدم که عید می آیی و عیدی برایمان می آوری. باور کن خیلی خوشحال شدم از این خبر، البته نه از خبر عیدی دادنت. علیرضای عزیز رفتی سفر و برگشتی اما من هنوز تو خودم جا موندم. علی پوراحمد گل، خوش به حالت که فراغتی داری برای خودت و خوش هستی در فضای مه گرفته کوهپایه ها، خانم ها فرجامی، هاشم زاده، اسدزاده، غضنفری و همه دوستان دیگری که در این سرای سرسپردگی جمع شده اید و گفتگو می نمائید، به با هم بودنتان غبطه می خورم.
امام علی (ع) می فرمایند آنچه که کهنه اش بهتر است دوست است. بیایید قدر دوستی هایمان را بدانیم. بیایید به دوستان دیگر هم بگوئیم. آهای دوست عزیز ، شما نه، با اون یکی هستم، بله دوست عزیز: اینجا خانه توست به وبلاگ خودت، به خانه خودت سر بزن
داشت یادم می رفت. خانم هاشم زاده خیلی دیر شده اما مصیبت وارده را تسلیت عرض می کنم و برایتان شادی آرزو دارم.
نوشته شده توسط ابوالفضل هاشمی در دوشنبه 17 بهمن1390 ساعت 14:9 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط وجیهه غضنفری در چهارشنبه 12 بهمن1390 ساعت 19:29 موضوع | لینک ثابت
|
نوشته شده توسط علیرضا مهرآبادی در سه شنبه 11 بهمن1390 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت
میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند.
هیچکدام از تجّار بازار حاضر به اینکار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند، خواهر مظفّرالدین شاه و مادر مرحوم دکتر امینی رسید، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم...
و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد.
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد.
روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است.
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند.
شاه پرسید: چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم.
شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است.
آنوقت رضاشاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: "در این مملکت
یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخرالدّوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط
ارمنی است"
نوشته شده توسط مجید احمدی در دوشنبه 10 بهمن1390 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اولین دوره کتابداری دانشگاه مشهد در مهرماه سال 1364 و در دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی این دانشگاه شکل گرفت. اینک بیش از 26 سال از روز ثبت نام می گذرد و دانشجویان این رشته همچنان در کنار هم هستند
فهرست اصلی
نویسندگان
ابوالفضل هاشمی
اکرم هاشم زاده
اکرم کهندل
حبیبه محدث
حسین دانشمندی
حسین شاهین فر
حسین یزدان فر
حمید محسنی
رضا رشیدی
رضا علیمردانی
زهرا اسدزاده
زهرا کاظمی
زهره اسعدی
سهیلا خاندان تبریزی
شهرزاد شریفی
طیبه سعیدی
عباس گیلوری
علی پوراحمد
علیرضا مهرآبادی
عیسی حسن پور
فاطمه کریمی
فاطمه کسرایی منش
فردین کولائیان
فرزانه فرجامی
مجتبی گازرانی
مجید احمدی
مجید پارسا
محمود حافظیان
منصور باقری
مه لقا قاسم نیا
مهری یزدانی
وجیهه غضنفری
وحید محمدآبادی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
